بی مقدمه،
اومدم یه فایل رو سند کنم!
نمیتونم بی تفاوت از دنیای مجازی خودمو بکشم بیرون و سیستم رو آف کنم. یه آی ای باز میکنم و آدرس وبلاگمو میزنم، لود که میشه انگار تموم غم دنیا میشینه رو دلم، چقدر هم رنگ و روش تغییر کرده! یه جورایی رنگ از رخسارش پریده و گرد و غبار تموم تنش رو گرفته، لابه لای متن ها هم پر شده از خاطرات.
چشامو میبندم و پرت میشم تو اون روزها. نمیتونم همه چیز رو دقیق به یاد بیارم، اما یادش بخیر.
چقدر دلتنگ شدم...
انگار که همه چیز از یادم رفته بود، انگار که فراموشم شده بودی.
آیا سنگ دل شده ام؟؟
اگه بگم حاضرم تموم اینروزهامو بدم و یک لحظه برگردم به اون روزها، دروغ گفتم!
اما دوست دارم یکبار دیگه حتی، با تو حرف بزنم.
دوست دارم بدونمت...
+ دلم برای تموم دوستای مجازیم تنگه، چه اونایی رو که باهاشون در ارتباطم و چه اونهایی که ازشون یه خاطره باقی مونده.
............
+ نوشته شده در پنجشنبه 22 دی1390ساعت 22:22  توسط 2رز
|
هر شامگاه تمام نگرانيهام رو به خدا ميسپارم،
به هر حال اون قراره تموم شب رو بيدار باشه.

كاش نبودنت را هم با خود برده بودي!
+ نوشته شده در سه شنبه 30 شهریور1389ساعت 0:14  توسط 2رز
|
کسی سرزده می آید.
در دلت جایی برایش باز میکنی و همه می رنجند از اینکه جایشان تنگ شده.
بعضی حتی رهایت می کنند ومی روند...
کسی سرزده می آید؛صفای مجلست می شود و قبله ی نگاهت.
چشمهایش آیینه ی آینده و حرفهایش مرحم زخمهای کهنه...
کسی سر زده می آید؛از قصه ی آمدن می گوید وازافسانه ی ماندن...
کسی سرزده می آید و تو خورشید را پشت ابرهای تیره پنهان میکنی و چشمان آسمان را می بندی تادر این خلوت عاشقانه ودورازهمه ی دیدگان ماشدن راتجربه کنی...

پ.ن: سلام به همه ي دوستاي گلم سال نو با تاخير فراوان مبارك. ميبخشيد كه نميتونم به تك تكتون سر بزنم. شما دعا كنيد خدا به من يه كم فرصت بده، در خدمت همتون هستم.
فداتون. خيلي مخلصيم.
+ نوشته شده در چهارشنبه 25 فروردین1389ساعت 18:34  توسط 2رز
|
همه چي آرومه، تو به من دل بستي
اين چقدر خوبه كه تو كنارم هستي
همه چي آرومه، غصه ها خوابيدن
شك نداري ديگه تو به احساس من
همه چي آرومه، من چقدر خوشحالم
پيشم هستي حالا، به خودم ميبالم
تو به من دل بستي، از چشات معلومه
من چقدر خوشبختم، همه چي آرومه
تشنه ي چشماتم، منو سيرابم كن
منو با لالاييت، دوباره خوابم كن
بگو اين آرامش تا ابد پابرجاست
حالا كه برق عشق تو نگاهت پيداست



+ نوشته شده در پنجشنبه 17 دی1388ساعت 14:37  توسط 2رز
|
تو می دانی که من
از میان همه نعمت های این جهان،
آن چه را برگزیده ام و دوست می دارم، تنهایی است.
این نگهبان سکوت،
شمع جمعیت تنهایی،
راهب معبد خاموشی ها،
حاجب درگه نومیدی،
سالک راه فراموشی ها،
چشم به ره پیامی، پیکی
گرمی بازوی مهری نیست
خفته در سردی آغوش پر آرامش یأس
که نه بیدار شود از نفس گرم امید
سر نهاده است به بالین شبی
که فریبش ندهد عشوه ی خونین سحر.
" ای پرستو که پیام آور فروردینی"
بگریز از من، از من بگریز!
باغ پژمرده ی پامال زمستان ها
چشم به راه بهاری نیست
گرد آشوبگر خلوت این صحرا
گردبادی است سیه، گرد سواری نیست...
شاعر: دکتر علی شریعتی
+ جالبه که موسیقی ها هم مثل بوها خاطره انگیزن و تورو میبرن به همون روزایی که گوششون میدادی و اتفاقاتی رو حس میکنی که تو اون روزها برات افتاده.
+ نوشته شده در سه شنبه 12 آبان1388ساعت 23:0  توسط 2رز
|